
بنفشه پیشرو و پرو را سرزنش کردم :که ای دزد خوشبو اگر این بوی دلاویز و معطرت رااز نفس معشوق من ندزدیده ای از کجا آورده ای ؟ این درخشندگی ارغوانی که بر گونه های لطیف تو بنشسته و رنگ و روی تست از رنگ رگهای معشوق من ناصاف و ناهنجار رنگ زده ای ، به سوسن سفید که سفیدی دست ترا دزدیده بود اعتراض کردم و او را محکوم نمودم و غنچه های مرزنگوش را که بوی گیسوی ترا دزدیده بودند شماتت ها کردم
گل رزها با ترس و وحشت روی خار ها ایستاده بودند ، یکی از شرمندگی، گل سرخ ودیگری از نومیدی سفید و سومی که نه قرمز بود نه سفید رنگش را از آن دو تا دزدیده و به دزدی اش بوی نفس ترا ضمیمه ساخته بود؛ ولی برای دزدی اش خوره کینه توز، او را با تمام درخشندگی و رشدش تا ته می خورد تا بمیرد
more flowers i noted , yet i none could see
but sweet or colour it had stol`n from thee.

No comments:
Post a Comment