Saturday, December 22, 2007
Wednesday, December 19, 2007
let me not to the marriage of true minds
مگذار بپذیرم که در یگانگی و در پیوند روح های راست و با وفا اشکالات و موانعی در راه می یابد ؛آن عشق که عشق نیست که وقتی به بی ثباتی یا تغییری بر می خورد ، تغییر می پذیرد یا با آنکه دل بر می کند خم و منحرف می شود و او نیز دل بر می کند
نخیر ، عشق آن نشان و نشانه ی ثابت و پابرجای دریا است که به طوفان ها می نگرد و هرگز تکان نمی خورد و متزلزل نمی گردد؛ او برای هر کشتی سرگردان ستاره ای است که هر چند ارتفاع آن اندازه گرفته می شود ولی ارزش آن ناشناس و نشناخته است
عشق بازیچه و ریشخند زمان نیست اگر چه لب ها وگونه های سرخ فام به درون دایره داس سر کج زمان می افتند؛ ولی عشق با ساعات و هفته های کوتاه و زودگذر تغییر نمی پذیرد ، بلکه حتی تا دم روز رستاخیز و داوری زنده و باقی می ماند
اگر اینکه من می گویم خطا و زلالت است و علیه من ثابت گردد،نه من هرگز شعر گفته ام و نه هرگز هیچ کس عاشق شده است
Saturday, December 15, 2007
My love is strengthen`d

عشق من بیشتر و قوی تر می شود ، اگر چه ظاهرا ضعیف تر به نظر می آید ، من کمتر عاشق نیستم اگر چه تظاهر بآن کمتر می گردد عشقی را که زبان صاحب آن گرانبهائی قدر او را همه جار می زند بصورت کالائی در می آید که به خرید و فروش می رسد .
عسق ما نو و تازه بود وآنوقت فقط در فصل بهار بود وقتی من عادت داشتم آنرا با شعر و سرودم استقبال کنم ، همانطوریکه بلبل در اوایل تابستان می خواند و در رشد و افزایش روز های رسیده تر از خواندن باز می ایستد و لب به سخن وا نمی کند ، نه از آن جهت است که اکنون تابستان از ایامی که بلبل با نوحه سرائیهای غم انگیزش ، شب را به سکوت و آرامش می خواند لطف و صفای کمتری دارد بلکه از این جهت است که بر گردان های موسیقی سرکش و بی نظم بر روی هر شاخ و شاخه ای طنین می افکند و تکرار می شود ، وشیرینی هایی که متداول و مشترک می شوند لذت و دلپذیری خود را از دست می دهند .بنابراین من نیز مثل بلبل گاهی زبانم را نگهمیدارم برای اینکه نمی خواهم با آوازم ترا دلگیر و ملول سازم .
The forward violet thus did i chide :

بنفشه پیشرو و پرو را سرزنش کردم :که ای دزد خوشبو اگر این بوی دلاویز و معطرت رااز نفس معشوق من ندزدیده ای از کجا آورده ای ؟ این درخشندگی ارغوانی که بر گونه های لطیف تو بنشسته و رنگ و روی تست از رنگ رگهای معشوق من ناصاف و ناهنجار رنگ زده ای ، به سوسن سفید که سفیدی دست ترا دزدیده بود اعتراض کردم و او را محکوم نمودم و غنچه های مرزنگوش را که بوی گیسوی ترا دزدیده بودند شماتت ها کردم
گل رزها با ترس و وحشت روی خار ها ایستاده بودند ، یکی از شرمندگی، گل سرخ ودیگری از نومیدی سفید و سومی که نه قرمز بود نه سفید رنگش را از آن دو تا دزدیده و به دزدی اش بوی نفس ترا ضمیمه ساخته بود؛ ولی برای دزدی اش خوره کینه توز، او را با تمام درخشندگی و رشدش تا ته می خورد تا بمیرد
more flowers i noted , yet i none could see
but sweet or colour it had stol`n from thee.
Monday, December 10, 2007
تا فرمانبر خوبی نباشی
مدیریت
پدری که می خواهد مدیریت خانواده ای را به عهده بگیرد ، ابتدا می بایست شیوه مدیریت را آموخته باشد ، تجربه کرده باشد، و در این تجربه ، اثبات کند که قادر به مدیریت است ، یعنی صاحبایده ، طرح ، برنامه ، و هدف است، و در طراحی برنامه، مدیریت ، و هدایت آن قابلیت خود را به اثبات رسانده باشد.
البته درست آن است که از پیش فرمانبری کرده باشد تا بتواند فرماندهی کند .پدری که در نوجوانی و جوانی سرکش ، ویرانگر و طغیانگر بوده است، و از این بابت هم سرزنش و تنبیه نشده باشد، در جوانی و میانسالی که می رسد تازه یاد می گیرد چگونه فرمان ببرد نه آنکه فرمان بدهد .
معمولا فرماندهان خوب ، فرماندهانی هستند که خوب فرمان برده اند. اگرپدری در کودکی ، نوجوانی و جوانی در خانواده اش فرمانبر خوبی نبوده است ، بی تردید در خانواده ای که تشکیل می دهد فرمانده خوبی نیست .
لازمه فرماندهی ، دانستن و تجربه کردن است . پدری که ادعا می کند همه چیز را می داند ، اما هیچ چیز نمیداند ، خیلی زود ،ندانستگی او بر خانواده اش بر ملا می شود. سقراط درست گفته است : من فقط یک چیز را می دانم و آن این که هیچ چیز نمی دانم. کسی که چنین داوری درباره خود می کند ، بی تردید بسیار می داند و این بسیار دانستن است که او را به این نتیجه می رساند که هیچ نمی داند .
دایره شخصیت
تعریف شخصیت
هر انسانی که در جامعه زندگی می کند ، دارای شخصیت و منشی است که مناسبات فردی و اجتماعی را تعریف می کند و در حقیقت نمود شخصیت فرد است که در جامعه با مردم برخورد می کند اگر بخواهیم شخصیت را تعریف کنیم ، می توانیم آن را مجموعه ای از ویزگی های روانی با رفتار هایی که فرد از خود بروز می دهد بنامیم رفتار علامت شخصیت فرد است که با بروز آن ویژگی های درونی و حقیقی خود را نشان می دهد و متقابلا نحوه بر خورد جمعه با هر فرد نیز بر اساس شخصیت است . اگر شخصیت را به دایره ای برای هر فرد تشبیه کنیم این دایره برای بعضی محیط وسیعی را در برمی گیردوبرای بعضی دیگر بسیار اندک و محدود است .می خواهیم بدانیم مرکزیت دایره شخصیت شما چیست ؟ و حدود و ثغور آن در هرانسان به چه میزان است؟
انسان هائی که در بعد جهانی مقبولیت دارند ، دایره شخصیت آنها نیز وسیع و جهانی است و برخی شاید حتی در خانواده خود نیز غین دایره را ترسیم نکرده باشند و اصلا چنین دایره ای نداشته باشند ، بدین ترتیب ترسیم کننده دایره شخصیت خود ما هستیم با اعمال ، رفتار ، و کردار خود بخشی از این دایره را ترسیم می کنیم . و اگر مرکزیت درستی برای این ترسیم نداشته باشیم، با مشکل مواجه خواهیم شد . شخصیت مجموعه ای از رفتار ، طرز فکر ، ذات و سرشت و تربیت ماست که دست در دست هم می نهند و هویت و اصالت ما را می سازند.
Sunday, December 9, 2007
تنها دلگرمی یه شوالیه ی نامجو به چشم انتظاری بانویش هست که او را پس از نبرد هنگامی که در پائین پنجره ی قصر به انتظار دیدن بانویش می نشیند او را با سایه ای که از خود بر روی پرده اطاقش می اندازد دلخوش و خستگی پیکارش را از تن بیرون راند.شوالیه را سایه ای پر مهر کافیست.بانو از قصری لذت می برد که شوالیه اش برایش ساخته است
Subscribe to:
Posts (Atom)



